مهتاب ملکوت

...سهم من از بی کرانه های معرفتش
مشخصات بلاگ
مهتاب ملکوت

بر آنم تا در ملکوت (باطن) وجودی خویش بدرخشم و روشنگری کنم. اما چون نمیتوانم مانند خورشید پر درخشش باشم، پس "مهتاب" را برگزیدم تا در کوران ظلمات شبها حداقل ماه شب تابی و حداقل برای خود باشم.
و اینچنین شد که "مهتاب ملکوت" گشتم.
و اما، این "مه تاب" بودن در ملکوت وجود را جز به مدد چنگ آویختن به ریسمان ناگسستنی حضرت حق و 14 حقیقت مطهرش نمیدانم.

مؤمن نیستم،
اما در چارچوب خاصی نمی گنجم.

وبلاگ قبلی ام و مطالبش که خیلی دوستشان دارم:
mh-malakoot.blogfa.com

نویسندگان

۵ مطلب با موضوع «مذهبی نگار» ثبت شده است

سه شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۳۳ ب.ظ

ماضی استمراری

همه رفتارها و عمل هایی که از انسان سر می زند، برخواسته از نگرش ها و مکتب فکری و در نگاه کلان تر ایدئولوژی است که به آن معتقد است و سعی می کند پایبند هم باشد.

حبّ دنیا، قدرت طلبی و سرور بودن، فهم سطحی از دستورات دینی، تعصب ها و تندروی های بی جا، افراط های جاهلانه و... همه عواملی است که اگر گریبانگیر اندیشه و نگرشی بشود -چه در سطح کلان و چه در سطح جزء-  او را به ورطه ی جهالت و گمراهی خواهد کشاند. البته این تازه خوش بینانه ترین حالت است که فقط خودش را به گمراهی بکشاند! ار آنجا که هرکسی فکر می کند آن چیزی که به آن معتقد است و نوع نگرش خودش، بهترین راه حل است و تنها راه نجات؛ با تمسک جستن به وسیله هایی سعی در گسترش تز فکری خود دارد.

غرض از این مقدمه جلب توجه شمای مخاطب به دلیل شکل گیری مولود نامبارک –یابهتر است بگویم حرام زاده ای- به نام "داعش" است.

چگونه می شود که عده ای تحت لوای پرچم اسلام جهالت را به اوج خود برسانند. اگر این جهالت ها در دین و مسلک دیگری اتفاق می افتاد (مثلا یهود) کمی قابل هضم بود شاید. اما اسلامی که سیره و رفتار و گفتار پیامبرش برخواسته از مودّت و رحمت و انسانیت است، اینگونه اندیشه ها را بر نمی تابد.

البته من که خوب می دانم مشکل از کجا آب می خورد؟! مشکل دقیقا از درون کوچه و در  و دیوار شروع شد! و صف را از همان جا جدا کردند...! بماند.

هنگام کشتن برادر دینی خود و تخریب قبور اولیا الله، الله اکبر می گویند و لا اله الا الله سر می کشند. نماز جمعه را برپا می کنند. حد جاری می کنند. قرآن می خوانند و جهاد فی سبیل الله می کنند مثلاً...

ابن تیمیه که معرف حضور دوستان هست (بنیانگذار مکتب فکری سلفی و رهبر فرقه ی نوظهور در قرن هفتم و هشتم هجری). ابن تیمیه معتقد بود که مسلمانان حق ندارند در فهم قرآن برداشت های عقلی خود را حاکم کنند. وی بر این باور بود که " باید بسنده کنیم به آنچه از ظاهر قرآن می فهمیم و درباره متشابهات قرآن می بایست سکوت کرد."!  ابن تیمیه بسیاری از مواردی را که مسلمانان نشانه احترام به بزرگانشان می دیدند، مصداق شرک معرفی کرد و با ارائه ایده های متفاوت درباره اسلام و کفر، بسیاری از مسلمانان را تکفیر کرد. او برای تبلیغ سخنانش بارها مناظره کرد، سال ها زندان رفت و کتاب ها و شاگردان بسیار متعصبی بر جا گذاشت که سال ها روش او را در حوزه های علمیه شام، مصر و حجاز ادامه دادند. اگرچه ابن تیمیه بنیانگذار سلفی گری است، با این حال دقت در برخی گرایش های فقه و کلام اهل سنت نشان می دهد، این فقه و کلام زمینه ایجاد سلفی گری را داشته است!

بگذریم! قصدم مقاله نگاشتن نبود و فقط می خواستم کمی توجه مان را بیشتر جلب کنم به پرچم هایی که گاهی اوقات تحت لوایش سینه می زنیم! اینگونه است که یک اندیشه می شود عصای دست عده ای افراط گرای متعصب و همان را بر سر مسلمین می کوبند.

و اکنون که این مولود نا مبارک تحت عنوان "داعش" تلاش به تفرقه افکنی و بی عدالتی در عراق می کند؛ مانند همیشه ی طول تاریخ باز هم این رهبران و مرجعیت با بصیرت تشییع هستند که به اتحاد جوامع اسلامی می پردازند و پرچمداران مبارزه با این جاهلانِ متعصبِ افراطی گشته اند. بازهم این مرجعیت شیعه است که می تواند به داد اسلام برسد...

.

پی نوشت: افتخار می کنم به طریقت و شریعتم و افتخار می کنم به ایرانی بودنم و افتخار می کنم به انقلابم و بنیانگذارش...

.

.

.

بی ربط نوشت: دل زخمی‌ات، جای سالم نداشت. برای همین،  فرق سر را نشانه گرفتند…

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۳ ، ۱۳:۳۳
seyed reza bameshki
سه شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۵۵ ب.ظ

مولانا علـــــــــــی علیه السلام

آنروز که خدا خلقت دنیا می کرد/ در پس پرده علی بود تماشا می کرد

مظلومیت عجیب توأمان شده است با نام علی علیه السلام، حال در هر روزگاری به نحوی

چه فرقی می کند...!

پی نوشت: روز مرررررد مبارک. همین

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۵۵
seyed reza bameshki
شنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۴۸ ق.ظ

"نقی" زیبا ترین نام جهان است

پیشکش به امام مظلومم علی النقی الهادی (علیه السلام)... شهادتش تسلیت...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۴۸
seyed reza bameshki
دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۳، ۱۲:۲۲ ب.ظ

کوثرِ جانبازِ ولایت

آری این همان فاطمه است...

   این همان فاطمه ای است که حاضر نمی شد حتی شخصی نابینا، حضور بدون حجابش را احساس کند.

این همان فاطمه ای است که هنگامی که از خانه قدم بیرون می نهاد. آهسته گام بر می داشت و صدایش را کسی نمی شنید.

   این همان فاطمه ای است که بهترین ویژگی اش از دیدگاه همسرش « بهترین همراه در راه اطاعت از خداوند » بیان می شود.

   این همان فاطمه ای است که بسیار اندوهگین بود از اینکه مبادا بدن مطهرش را بر تابوت بدون حصار قرار دهند.

آری این همان فاطمه است...

پس چه شده که اکنون یکه و تنها تمام قامت ایستاده است رو بروی عده ای کفتار صفت  – نه اینکه از همسرش – بلکه از امام و مقتدا و ولی اش دفاع می کند.؟!

    آری این فاطمه اگر واجب بداند، هرشب، سوار بر مرکب، بر درب خانه ی  مهاجرین و انصار می رود و حجت را بر آنها تمام می کند.

     این فاطمه اگر واجب بداند، در مقابل غصب حقش رو در روی عده ای نامرد مردمان می ایستد و حقش را فریاد می زند تا حقانیت مولایش را به اثبات برساند.

     این فاطمه اگر واجب بداند، به مسجد می رود و خطبه ای بلیغ در غصب کردن تمامی حقوقش و دفاع از امام زمانش ایراد می کند.

     این فاطمه اگر واجب بداند، حتی برای دفاع از ولی امرش به پشت درب خانه هم...

 

آری این همان فاطمه است.

این همان فاطمه است که الگوی چند بعدی یک زن مسلمان است. از بعد عبادت و معنویت، از بعد خانواده و همسرداری و فرزند داری و از بعد سیاست و ولایت پذیری  و . . .

 

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت

برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست

و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست


پ.ن1: ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم...

پ.ن2: شکوه وصف تو را این قلم چه می فهمد؟/ وجود داشتنت را عدم چه می فهمد؟

پ.ن3: به این امید که، ایام فاطمیه را هم عاشورایی برگزار کنیم.

ته نوشت: التماس دعا...

.

بی ربط نوشت: کاری کنید که بماند... نه کاری کنید که بمانید!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۳ ، ۱۲:۲۲
seyed reza bameshki
سه شنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۲، ۰۴:۳۹ ب.ظ

راز

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم...

مولای همیشه حاضر من، تو را هر وقت که اراده کردم دست یافتنی دیدم. در کوران دل گیری ها و مادامی که زیر بار سنگین پشیمانی خم گشته بودم. تنها شما ملجاء و تسکین دهنده ی من بوده و هستید. اصلا تنها تویی که شاهد بر همه ی قول و قرار های من بوده ای، تو تنها رازدار منی و چه رازداری بهتر از تو.

نمی گویم فراموشم نکن، نمی گویم مرا یادت باشد. چرا که مطمئنم به یادم خواهی بود، مادامی که به یادت باشم.


پ.ن: تو خیلی بیخود می کنی که این زائر پیاده ی مولایم را قلعه گی ساده می پنداری، قلعه گی ساده آن شهری است که در کنار دریا از آن بهره ای نمی برد!  تو خیلی بیخود می کنی که این زائران پیاده ی امام مهربانم را یک مشت آدم ساده دلِ بیکار فرض می کنی، ساده دلِ بیکار آنکسی است که معشوقش را نشناخته و زود به هر اشاره ای دل می بازد. تو خیلی بیخود می کنی...

.

بی ربط نوشت: نه... تو خوبی !

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۲ ، ۱۶:۳۹
seyed reza bameshki